سائل - راه حق


درباره نویسنده
سائل - راه حق
سائل
بسم الله الرحمن الرحیم با مدد خداوندو اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام این وبلاگ را ؛راه اندازی کردم تا شاید بتواند عقیده ای را تقویت نمابد. اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر یاعلی
تماس با نویسنده


عناوین وبلاگ
کلام اول
مقدمه
فرق بین شیطان وابلیس
وجه تسمیه و نامگذاری ابلیس
معرفی شیطان در قرآن
سر طرد و رجم شیطان
درس و عبرت
حدود اقتدار وامکانات شیطان
شیطان در کالبد آدم
ترس ابلیس
آشنایی با شگردهای شیطان
یاد دادن لواط
یاد دادن مساحقه
ساختن خمر وشراب مسکر و خوردن آنها
قمار دست آورد شیطان
وعده فقر
تصرف در امور و تغییر در خلقت
وعده های دروغین
القاء عدوات و دشمنی
یکی از اقدامات مهم وخطرناک شیطان
تفرقه و اختلاف
احاطه بنی آدم ومحاصره او
کیفیت تسلط شیطان
عملکرو و شگردشیطان
چاره و وسواس
امانی(وعده و عید )
مصائد و شبّاک
رصد
مقنصه
انساء
حبائل
زینت دادن اعمال مردم در نزد ایشان
طریقه مقابله با شیطان
اشاره به چند خصلت که به ابلیس داده شده
قرآن ، احراز و ادعیه مجرّب (برای دوری شیطان)
حب الدنیا و شیطان
معرفی ابلیس به زبان خود
دعای مهم و آموزنده
محل سکونت ابلیس وشیاطین
آهن زینت شیاطین و جن
اینگونه شیطان بیچاره میشود
فریاد ابلیس
ابزار و سلاح شیطان
توضیح و تشریح
افراط در حب النساء و شیطان
خصایص شیطان و نشانهای فرزند زنا زاده
ماجرای انبیاء و ابلیس
حضرت نوح علیه السلام و ابلیس
حضرت ابراهیم علیه السلام و ابلیس
حضرت عیسی علیه السلام و ابلیس
زمین قم و ابلیس
خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم و ابلیس
ماجرای امیر المومنین علیه السلام و ابلیس
حب مولا علی علیه السلام و ابلیس
حکایت ابیض (از طرف ابلیس) و ذی الکفل
یاصاحب الزمان
حزن یا القاآت شیطانی ؟!
احادیثی از حزن مطلوب
حزن نامطلوب
منشا حزن وغم در احادیث اهل بیت علیهم السلام
علت حزن وغم مومنین
شیطان و اشخاص ظلمانی
حکایتی عجیب از شیطان
ابلیس و عاشورا


لینک دوستان
دوست ندارمت دگر چه ایهام لطیفی است
ایلیا
وبلاگ تولی وتبری
حسینه اهلبیت
دختران با حجاب
سایت پخش شیعه
سایت روز وصال
مرکزجهانی اطلاع رسانی آل بیت
سایت خبری سلام شیعه
انوار
جهان ارتباطات
::::::پاتوق بچه مثبت ها::::::
مسلمان ایرانی
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

لوگوی وبلاگ
سائل - راه حق


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :272624
بازدید امروز : 4
 RSS 

                                                                 ((سر طرد و رجم شیطان در قرآن ))

1.         فسق: سوره کهف آیه پنجاه« و اذا قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه » ترجمه:و آنگاه که فرمان دادیم ملائکه را که سجده کنند برای آدم سپس همگی سجده کردند مگر ابلیس که از جن بود پس تمرد کرد از فرمان پروردگارش.(فسق،کفر عملی است.)


2.         کبر و استکبار سوره بقره آیه 34 : « و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین» ترجمه آنگاه که فرمان دادیم که ملائکه را سجده کنید برای آدم پس همگی سجده کردند مگر ابلیس که سرپیچی کرد و بزرگی ورزید و با این استکبار از کافران شد.(نتیجه تکبر،کفر است)


  3.  قیاس سوره اعراف آیه 10 « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین» ترجمه: به تحقیق شما را خلق کردیم سپس صورت پردازی نمودیم سپس به ملائکه امر کردیم آدم را سجده کنید پس ایشان سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کننده گان نبود خداوند فرمود چه چیزی مانع شد که سجده نکردی آن زمان که تو را امر به سجده کردم،شیطان گفت من از آدم بهتر هستم زیرا مرا از آتش خلق کرده است .

                                                                       تدبر در این آیات

این آیات کریمه از چند جهت قابل تدبر و دقت است.

1.         ضمیر در ابتدا مع الغیر آمده (یعنی خلقنا- صورنا- قلنا) سپس متکلم وحده آمده (امرت) در این تغییر ضمیر چه مطلبی قابل دقت است؟

2.          ضمیر «کم= شما”در خلق و تصویر آمده ( خلقناکم و صورناکم) و بعد به آدم برگشته است.  این موضوع چه توجیهی دارد؟

3.         نفی ساجدیت از شیطان به طور مستمر شده است، یعنی هیچ وقت حقیقت سجود را در طول عمرش به جا نیاوده است. “لم یکن من الساجدین”!!

4.         اینکه آنچه شیطان را به انحراف کشیده قیاس باطل او بوده است آنجا که خود را از آدم بالاتر و بهتر دیده است.

دقت در این تعبیرات نکاتی از معارف را به انسان تقدیم می دارد.  

فسق و تمرد، کبر و استکبار و کفر و قیاس و حسد و ظلمت از اموری است که ابلیس به آن مبتلا شده است و اینک طرد و لعن و رجم گردیده است واز بهشت الهی با ذلت و خواری اخراج شده است ریشه این انحطاط در سه عنوان خلاصه می شود.

1.  کبر  2.  حسد  3.  تمرد   که ریشه این سه، جهل است. یعنی جهل و نادانی او موجب شد که توجه نکند به اینکه آنچه مهم است اطاعت امر مولای حکیم است و نورانیت آدم را   نفهمید و ندید و ناریت خود را دید.  لذا قیاس باطلی کرد و نتیجه غلطی گرفت که تکبر هم زاییده این جهل و قیاس شد و خود را بهتر از آدم دید و حسادت او به آدم چنین خسارتی برایش پدید آورد که با هیچ چیزی قابل تدارک نیست و از آثار و نتایج این جهالت و تکبر بی ادبی او با حق تعالی بود. آنجا که گفت «قال بما اغویتنی”(اعراف). که با اعتراض گفت خدایا چون تو مرا گمراه کردی بندگانت را گمراه می کنم که می توان گفت این بی ادبی او سبب شد برای همیشه از بساط قرب حق تعالی محروم گردد.

اشاره به این بحث ضروری است که بدانیم یکی از مهمترین تجلیات دینی و ولایت و عقل، ادب است. از بی ادبی ابلیس و نتیجه حاصله از آن، این درس را بگیریم که«بی ادب محروم ماند از لطف رب”روایات زیادی در رابطه با بحث ادب داریم که اجمالاً به آن اشاره می کنیم.  فی الحدیث: هل الدین الا الادب آیا دین غیر ادب است. به عبارت دیگر همه شرایع الهی برای این آمده اند که بنی آدم را با آداب زندگی و بندگی آشنا سازند. برای رسیدن به کمالات وجودی، انسان محتاج به ادب الهی است.  آداب جمع ادب است. دین مجموعه این ادبهاست. آداب معاشرت-آداب عبادت آداب خوابیدن- آداب خوردن- آداب صحبت و... .  در حدیث دیگر آمده الادب صورة العقل ادب صورت و ظهور عقل و درک و شعور انسانی است پس اگر می خواهیم میزان عقل و دین شخصی را بشناسیم به ادب او نگاه کنیم.

اهمیت مطلب تا آنجا است که در تادیب بهترین خلقش یعنی خاتم الانبیاء می فرماید:ان اللّه اَدَّبَ نبیه بمحبّته خداوند پیامبرش را با عشق و محبت به خوبی ادب فرمود؛  و مولای ادب می فرماید ادَّبَنی رسول اللّه پیامبر هم مرا با محبت ادب فرمود؛  و انا اُءَدِّب المؤمنین(شیعتی) و من اهل ایمان و شیعیانم را ادب می کنم.  بهترین روش تادیب، ادب با محبت است.  که جابربن عبد اللّه انصاری بزرگ خاندان انصار، در کوچه های مدینه فریاد داشته یا معشر الانصار اَدِّبوا اولادکم علی حب علی بن ابیطالب u ای مردم انصار فرزندان خود را با محبت علیu  و عشق ورزی به صاحب ولایت کلی الهی تادیب کنید و از آنجا که این  امر با فطرت بشری ارتباط مستقیم دارد می‌گفت: و ان ابوا فانظروا فی شان امه اگر از قبول محبت و ولایت علیu ابا کرد و نپذیرفت در حال مادر او توجه کنید (گویا تقصیری از ناحیه مادر او باشد).  

بعد از این مرحله، تأدیب با اکرام و شخصیّت دادن می باشد که این روش در روش روان شناسی جدید، بسیار مورد توجه دانشمندان این علم می باشد.  این شکل از ادب هم، مورد طلب است که در عبارت دعا آمده و ادبّنی بالکرامة، مرا با کرامت و بزرگواری ادب فرما.

            مرحله بعد، تأدیب با علم و دانش است که با آموختن روشها و آگاهی دادن، انسانها را می‌توان ادب کرد و اینهم مطلوب می باشد.  زیرا وقتی انسان، راه را از چاه تشخیص داد و بد را از خوب درک کرد و حق را از باطل یافت؛  با مدد عقل و درک که حجت باطنی الهی است آنرا، دنبال می کند و طریق حق و رشد را سلوک می کند.

مرحله آخر تأدیب، که محبّت و اکرام و علم، تأثیر نگذارد و روان انسان را صیقل ندهد، مرحله قهر و عقوبت است که در بعضی افراد، برای اصلاح آنها، چاره ای جز این راه وجود ندارد؛  و انسان در مسیر عبودیت، نباید این راه را طلب کند و بسیار سخت و دشوار است.  لذا در عبادت دعا آمره الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک. خدایا مرا با عقوبت و سختیها و بلاها، تأدیب نکن.  این مقام از تأدیب، که همراه با نزول بلیّات و یا سلب نعمتها و عافیتها می باشد، گرچه مطبوع و مطلوب، نفوس بشری نیست امّا مصلحت در اجراء و وقوع آنهاست.  تا در نهایت، نفوس بشری که ابتدا با حاکمیت نفس امّاره بالسوء، جلوه‌گر می‌شود.  با این نوع تأدیبها به نفس مطمئنه و قدسیّه، تبدیل و تحویل شود.  خلاصه می توان گفت که همه ادیان در نهایت، جهت همین ادب و تأدیب، برای انسانیت آمده است؛  در این دید، همه احکام الهی در سه بُعد، خلاصه می شود: ادب مع الله، ادب مع الخلق و ادب مع النفس که نتیجه ادب با حق تعالی امتثال اوامر او و اجتناب از معاصی و نواهی اوست؛  و نتیجه ادب با خلق الهی و مخلوقات خداوند رابطه صحیح و عادلانه با آنها و ادای حقوق ایشان می باشد و نتیجه ادب با خود، شکوفایی استعدادهای انسانی، در سایه درک حقوق و روابط او با عالم هستی و رسیدن به کمالات نهایی موعود می‌باشد.  لطیف است که باین نکته اشاره شود که بعض از بزرگان معرفت با استناد به متون وحی، گفته‌اند که نماز که جلوه عبودیّت و معراج مؤمن وصورة ولایت است؛  در ظاهر ارکان، نقش ادب را دارد.  قیام آن الفِ ادب و رکوع آن دال ادب و سجود آن باء ادب است؛  و از آنجا که ادب هم درجات دارد، در مرحله از آن، ادب نتیجه و ثمره عقل است و در یک مرحله ادب صورة عقل است و در یک مرحله، موجب تزکیه و پرورش عقل است که فرمود: زَکِّ عقلک بالادب و در پایان اشاره باین روایت ضروری است که امام صادقu می‌فرماید: انا اهل بیت لا نستخدم من لا یتأدّب مع الله و لا یستحی منه فی خلواته.  ترجمه: ما اهل بیت، کسانیکه ادب با حق را رعایت نمی کنند و در جای خلوت که خلق نظاره ندارند، از خلق هستی، شرم و حیاء ندارند باینکه مرتکب خلاف و گناه می شوند، نمی پذیریم و بر خوان قرب خود، نمی نشانیم.



نویسنده : سائل » ساعت 3:32 عصر روز چهارشنبه 87 خرداد 1


                                                    ((معرفی شیطان در قرآن))

آیات بسیاری هست که بدانها اشاره خواهیم کرد و در فصول مختلف از آنها استفاده می نماییم در سوره یس آیه 60 و 61 با بیان قاطع انسانها را بیدار نموده. آنجایی که می فرماید: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم و لقد اضّل منکم جبلاً کثیراً افلم تکونوا تعقلون» ترجمه ای فرزندان آدم آیا از شما عهد پیمان نگرفتیم که شیطان را پرستش نکنید(بندگی و اطاعت نکنید)زیرا او دشمن آشکار شماست و مرا پرستش کنید( اطاعت کنید) که این راه مستقیم و درست است. و به تحقیق که توده های زیادی از شما را گمراه ساخت آیا هنوز تعقل و اندیشه نمی کنید.

  در این دو آیه شریفه نکاتی قابل توجه است:

  1.عهد و پیمان الهی در اطاعت نکردن از شیطان است

2. او دشمن آشکار و مقتدر است

 3.عهد الهی در اطاعت از حق تعالی که این همان صراط مستقیم است.

 4. از گذشته تاریخ و شگرد شیطان در گمراهی خلایق باید عبرت گرفت.

از آنجا که عبودیت و بندگی خدا از آثار محبت به خداست و این محبت بر آمده از شناخت خداست و تا معرفت خدا نباشد هیچ عمل و حرکتی مفید و مؤثر نخواه بود.همچنین پیروی نکردن از شیطان و دوری گزیدن از او نتیجه شناخت دقیق و عمیق از شیطان است. و این موضوع مستفاد از کلام نور است که فرمود:«انه لکم عدو مبین» بدستیکه او دشمن آشکار است.این کلام مؤجز و کوتاه بهترین بیان در معرفی ابلیس است که در این روایات بیان شده است.

«نقل از بحارالانوار» بسند عن المفضل عن الصادق (ع)   انه قال:قال اللّه تعالی افترضت علی عبادی عشر فرایض اذا عرفوها اسکنتهم ملکوتی و اَبَحتُهُم جناتی اولها معرفتی و الثانیة معرفة رسولی ال خلقی والاقرار به و التصدیق له و الثالثه معرفة اولیایی و انهم الحجج علی خلقی من والاهم فقد والانی و من عاداهم فقد عادانی فهم العَلَم فیما بینی و بین خلقی و من انکرهم اُصلیه ناری و ضاعفت علیهم عذابی و الرابعة معرفة الاشخاص الذین اقیموا من ضیاء قدسی و هم قوام قسطی و الخامسه معرفة القُوّام بفضلهم والتصدیق لهم و السادس معرفة عدوی ابلیس و ما کان من ذاته و اعوانه و السابعه قبول امری و التصدیق برسلی و الثامنه کتمان سری و سر اولیایی و التاسعه تعظیم اهل صفوتی و القبول عنهم و الردَّ الیهم فیما اختلفوا فیه حتی یخرج الشرح منهم و العاشرة ان یکون هو و اخوه فی الدین و الدنیا شرّعاً سواء فاذا کانوا کذالک ادخلتهم ملکوتی و اَمِنتُهُم من الفزع الاکبر و کانوا عندی فی علیین.

ترجمه: امام صادق(ع)  فرمودند که حضرت حق تعالی فرمود که من ده چیز را برای بندگانم واجب کردم که هر زمان این امور را بشناسند ایشان را در ملکوت خودم جای دهم و درجات بهشت را به ایشان ارزانی دارم.

اول: معرفت و شناخت خودم دوم: معرفت رسولم به سوی مردم و اقرار به او و تصدیق حق و مقام او سوم: معرفت اولیای خدا که ایشان حجت و نشانه من بر خلق هستند که هر که ایشان را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر که ایشان را دشمن دارد مرا دشمن داشته است. پس ایشانند نشانه بین من و خلق من و هر کس که ایشان را انکار کند او را به آتش قهر خود وارد سازم و بر ایشان تشدید عذاب کنم.چهارم شناخت آن کسانیکه از نور قدس من به پا خاسته اند و ایشان قائمین و به پادارندگان عدل من هستند.پنجم شناخت کسانیکه فضایل ایشان و تصدیق مقامات ایشان را به عهده گرفته اند.ششم شناخت دشمن من ابلیس است و آنچه از ناحیه او و یاران او در گمراهی بندگانم به کار گرفته می شود ( که این بحث مورد نظر ما است از این روایت) هفتم: قبول و پذیرش امر من(مقام ولایت ائمه اطهار)و پذیرفتن فرستادگان من. هشتم:کتمان و پوشاندن رازهای من و دوستانم.نهم بزرگ شمردن بندگان پاک من و حرمت ایشان داشتن و از ایشان قبول کردن و به ایشان رجوع کردن در موارد اختلاف آراء تا این گروه از اولیائم روشنگری کنند. و دهم اینکه او و برادرش (انسان با برادران دینی خود) در امور دین و دنیا یکسان و مساوی باشند وقتی چنین شدند ایشان را در ملکوت خودم وارد می سازم و آنها را از ترس و وحشت بزرگ قیامت امان می دهم و در نزد من در درجات بالای بهشت می باشند.


توضیح اینکه در همه امور شیطان با شگرد خاص خود و با بسیج لشگریانش مؤمنین را از رسیدن به این مراحل جلوگیری می کند.علی الخصوص در مورد حقوق برادران دینی و روابط قلبی و عاطفی با ایشان که در همین کتاب به احادیث مربوطه  اشاره می کنیم.ولی این مطلب را متذکر شویم که حضرت صادق (ع)   در تفسیر «همزات الشیطان» فرمودند که القاء عدوات و بغض و دشمنی در دل مؤمن نسبت به اخوان دینی او می کند.

اینک لازم است که شناختی دقیق تر و عمیق تر از این دشمن مهین و عدو مبین پیدا کنیم. ابتدا آیاتی را که به شگرد کار او اشاره فرموده است و ادعاهای او را بیان کرده مطرح می کنیم. سپس آیات و روایاتی را که به قدرت و امکانات و توانمندی های او اشاره فرموده متعوض می شویم.بعد از آن به مقابله و محاربه او با حق و با اولیای حق یعنی انبیاء و اوصیاء و سایر بندگان با لحاظ درجات ایمانی آنها اشاره خواهیم داشت و در پایان راه مقابله و نجات از شرور و مکائد شیطانی را بررسی می کنیم.



نویسنده : سائل » ساعت 3:28 عصر روز چهارشنبه 87 خرداد 1


                                                    ((وجه تسمیه و نامگذاری ابلیس ))

.         عن الرضا علیه السلام   عن آبائه علیهم السلام قال : سئل الشامی: امیرالمؤمنین (ع)    عن اسم ابلیس ما کان فی السماء؟ فقال (ع)  کان اسمه الحارث و ساله عن اول من کفر و انشاء الکفر قال:ابلیس لعنه اللّه ترجمه: از امام رضا علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل شده مردی از اهل شام از امیرالمؤمنین (ع)  پرسید که اسم ابلیس در آسمان چه بوده است؟ حضرت فرمودند: اسم او حارث بوده سپس سؤال کرد درباره اول کسیکه کفر ورزید و کفر را پایه گذاری کرد حضرت فرمود او ابلیس بود.(که لعنت خدا بر او باد)       2.         عن الرضا (ع)   قال انه ذکر اَنَّ اسم ابلیس الحارث و اٍنَّما قول اللّه عزَّوجل یا ابلیس یا عاصی و سمّی ابلیس لاَنّه اَبلَسَ مِن رحمة اللّه ترجمه:از امام رضا (ع)   است که فرمودند اسم ابلیس حارث بوده است و بیان حضرت حق تعالی است که فرمود که ای ابلیس ای خطا کار (عصیان کننده).او ابلیس نامیده شده زیرا از رحمت خدا مایوس و نامید گشت و مؤید این مطلب روایتی از امام حسن عسگری(ع)    در تفسیر منسوب به آن حضرت می باشد. که فرمود الشیطان هو البعید من کل خیر الرجیم المرجوم با للعن المطرود من لبقاع الخیر ترجمه فرمودند:شیطان دور از هر خیر و خوبی است.رانده شده به لعن و نفرین است و رانده شده از مکانها خیر است.عن ابی الحسن علی ابن محمد الهادی علیهم السلام قال معنی الرجیم انه مرجوم با للعن مطرود من مواضع الخیر لا یذکر مؤمن الا لعنه و اِنَّ فی العلم اللّه السابق انه اذا خرج القائم (ع)   لا یبقی مؤمن فی زمانه الا رجمه بالحجارة کما کان قبل ذلک مرجوماً باللعن ترجمه امام هادی(ع) فرمودند:معنی رجیم این است که او با لعنت و تنفر رانده شد و از مکانهای مقدس و خوب هم دور شده است؛هیچ مؤمنی ابلیس را یاد نمی کند الا اینکه او را لعنت می کند. و به درستیکه در علم الهی چنین مقدر شده که وقتی حضرت قائم(ع)  خروج کند همه مؤمنین او را با سنگ می زنند و می رانند همانطور که در قبل از زمان آن حضرت شیطان را با لعن و نفرین دور می کنند.و مستفاد از روایات اینستکه اسم او را در امت خودش عزازیل و بعد از آن در آسمان حارث و کنیه او اباحارث و ابامرّة است. بعد از توضیح اجمالی در معنای شیطان و ابلیس در شناخت این دشمن مهم و بزرگ از نظر آیات قرآنی و روایات  ائمه معصومین علیهم السلام وارد می شویم.



نویسنده : سائل » ساعت 3:25 عصر روز چهارشنبه 87 خرداد 1


                                                                ((فرق بین شیطان وابلیس))

این نکته قبل از ورود در بحث لازم به بیان است که کلمه شیطان اسم جنس است وبه هر موجودی  که صاحب فتنه و شر باشد ویا اینکه موجب دوری از حق گردد اطلاق میشود .چنانچه در لغت بررسی شده که اگر ریشه شیطان از شطن باشد و به معنای( خالَف) و ( ابعَدَ ) یعنی مخالفت ورزید ودور نمود که این معنا منطبق بر همان کردار و رفتار شیطان است . واگر از ریشه (شیط) باشد به معنای (احتَرَقَ) یعنی سوختن و احتراق است که اشاره به نوع خلقت ناری او دارد ویا اشاره به عذاب و سوختن او در روز قیامت دارد. در نهایت این اسم جنس (شیطان ) بر ابلیس یا عزازیل صدق میکند .اما منحصر به اونیست بلکه بر هر موجودی  که دارای چنین ویژگی باشد چه انسان  وچه جن صدق می کند .لذا در قرآن کریم لفظ شیطان هم به صورت مفرد وهم بصورت جمع(شیاطین )آمده است وهم بر انس و هم بر جن اطلاق شده است ؛ که مشروحا خواهد آمد .

مثل آیه (((شیاطین الانس  و الجن ...))) اما کلمه ابلیس که اسم خاص اوست از ریشه (بََلَسَ) به معنای (کم خیر و بی خیر) و یا معنای (یاس و ناامیدی )است .

نمودی و او را از خاک و گل خلق کردی.



نویسنده : سائل » ساعت 3:21 عصر روز چهارشنبه 87 خرداد 1


بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب ونوشتار حاضر با توجه و الهام از آیات شریف قرآنی که بیان کننده حق و فرقان حق از باطل است تالیف شده است . ((و ما خلقتَ الجن و الانس الا لیعبدون ))، ((الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدوا ٌمبین ))،((وان  اعبدونی هذا صراط مستقیم)) وآنجا که هدف خلقت عبودیت حق که همان صراط مستقیم است ،و در مقابل عبودیت باطل و شیطان است ،مسیر بحث روشن میشود علت انتخاب این بحث اهمیت شناخت مانع در راه وصول به مقصد ورسیدن به مقصود ومحبوب است .زیرا وجود مقتضی کافی نیست گرچه لازم است وفقدان موانع شرط وصل و اتصال به حق است .

یرای شروع در این مبحث ابتدا ترسیمی از حرکت انسان مطرح میشود وبا استناد به آیات شریفه و روایات کریمه ،این موضوع بسیار پر اهمیت بررسی می گردد.پر واضح است که تا اهمیت و ارزش طلبی درک نشود و میزان تاثیر آن در زندگی انسان روشن نگردد ،دلیلی بر توجه کردن به آن موضوع وآثار آن وجود ندارد . واز طرف دیگر چون تباه شدن گوهر وجود آدمی و فساد روح و قلب افراد مطرح است وبالاترین خطر وضرر نیز همین است. پس به همان اندازه که انسان ،کمال و هدف او مهم و با ارزش است ،شناخت این مانع ،این دشمن و در واقع این ظلمت اهمیت دارد .در رابطه بااین بحث چندین سوال مطرح است :

1_ابلیس یا شیطان کیست ؟

2_چرا خلق شد؟

3_چرا چنین امتحانی پیش آمد ؟

4_از کجا شروع شد ؟

5_مشخصات او کدام است؟

6_شناخت شخص او ،راه او و شگرد کار او چه ضرورتی دارد ؟ ادامه مطلب...


نویسنده : سائل » ساعت 3:19 عصر روز چهارشنبه 87 خرداد 1

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >