تحف العقول ص322
قال الصادقu ... یا بن النعمان:انا اهل بیت لایزال الشیطان یُدخل فینا من لیس منّا و لا من اهل دیننا. فاذا ارفعه و نظر الیه الناس، امره الشیطان فیکذّب علینا و کلمّا ذهب واحد جاء آخر
تحف العقول ص322
قال الصادقu ... یا بن النعمان:انا اهل بیت لایزال الشیطان یُدخل فینا من لیس منّا و لا من اهل دیننا. فاذا ارفعه و نظر الیه الناس، امره الشیطان فیکذّب علینا و کلمّا ذهب واحد جاء آخر
انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العدواة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدّکم عن ذکرالله و عن الصلوة فهل انتم منتهون.
(نساء) یعدهم و یمینّهم و مایعدهم الشیطان الا غروراً
(نساء) و لامتینهم و لآمرّنهم...
کمثل الشیطان اذ قال للانسان الکفر فلمّا کفر قال انی برئٌ منک انی اخاف الله رب العالمین. سوره اسراء آیه 6، و ما یعدهم الشیطان الا غرورا. یکی از شگردهای او این استکه انسانها را به آرزوهای طولانی و غیر واقعی و نشدنی وادار می کند و نتیجه این چنین آمال و آرزوهای در انسان، غفلت از حق تعالی و یاد او و علاقه شدید به دنیا و دلبستگی به مظاهر آن می شود. کما اینکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شده که فرمودند: ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع الهوی و طول الامل اما اتباع الهوی فیصد عن الحق. . . و اما طول الامل فینسی الاخرة.
بهترین مصداق در این بحث همان سراب معروف است که انسان تشنه بدنبال سراب می رود و نتیجه جز تشنه شدن و تشنه مردن نخواهد بود. و تزئین نمودن، لذات و شهوات، از مال و ثروت و زن و فرزند و. . . القاآت او به گوش دل بنی آدم که اگر چنین کنی و چنان خواهد شد و... و عمر و جان را تلف کرده و نتیجه ای جز حسرت و اندوه و دست خالی رفتن نخواهد بود حدیث تلفین میت حدیث اینکه در وقت مردن، به محتضر وعده آب می دهد بشرط اینکه دین را بدهد ولی او اگر مطیع شیطان شود تشنه و کافر خواهد مرد. به این حدیث مشهور فکر کنید. ماجرای برصیصای عابد. از این قرار استکه در زمان بنی اسرائیل، شخصی بنام برصیصا، در اثر ریاضت و عبادت، به مقامی رسید که شهرت در زهد و تقوی پیدا کرد و دعایش مستجاب می گشت.
در آن وقت حاکمی بود که دخترش به بیماری صعب العلاج مبتلا گشت و اطباء زمان از درمان او نا امید گشتند و پدر او که حکومت آن سرزمین را داشت، بشدّت غمگین شد. اطرافیان که چنین حالی را مشاهده کردند، به حاکم گفتند:حال که چنین وضعی پیش آمده و اطباء هم عاجز شدند، عابدی مستجاب الدعوة بنام برصیصا وجود دارد که شاید بتواند بشما کمکی کند و دخترتان شفا بگیرد. حاکم با عدّه ای او را فرستاد بنزد این عابد. و با اعتمادی که به او داشتند، دختر را گذاشتند و برگشتند. برصیصا، دعا کرد و درخواست شفایش نمود، خداوند هم دعایش را مستجاب کرده و دختر حاکم، بهبودی کامل یافت. امّا ماجرا تمام نمی شود و شیطان بسراغ برصیصا آمد که این دختر زیبا و طنازی است و از او بی بهره نباش و موقعیت این لذت را از دست نده. بالأخره با وسوسه های شیطان، برصیصا، به دختر حاکم، طمع کرد و کام گرفت و عابد زاهد، مرتکب زانی شد. امّا شیطان، رهایش نکرد. این بار باو گفت که اگر برود و به پدرش ماجرا را بگوید، ترا می کشد، بیا و چاره بیندیش، او را بکش و بقتل برسان و سپس در معبد خود او را دفن کن و به اطرافیان حاکم بگو که او شفا یافت و رفت. با اعتمادی که بتو دارند می روند و موضوع تمام می شود. برصیصا، در اثر وساوس ابلیس، او را کشت و بخاک سپرد. روز بعد که مردان حاکم آمدند، گفت او بهبود یافت و رفت. آنها هم اعتماد کردند و رفتند. در بین راه، ابلیس، بصورت مردی عابر بایشان برخورد و ماجرا را پرسید و آنها قضیه را گفتند. او گفت که عابد دروغ گفته و دختر حاکم را گشته بعد از اینکه با او زنا نموده است و در معبد او را بخاک سپرده است، بروید و جسد او را در فلان مکان پیدا کنید. آمدند و جستجو کردند و یافتند و آن عابد مستجاب الدعوه که مغلوب شیطان شده بود، عزّتش به ذلّت تبدیل شده بود و او را با خواری به دربار حاکم بردند و ماجرا را نقل کردند حاکم که علاقه شدیدی به دخترش داشت، با شنیدن این موضوع، دستور داد که فوراً برصیصا را به دار بکشند. هنوز نقشه شیطان تمام نشده است. پس بشنوید که عاقبت چه شد؟ وقتی برصیصا با طناب دار مأنوس شد، ابلیس بر او ظاهر شد و از خوشحالی می خندید برصیصا او را دشنام داد. ابلیس گفت اگر بخواهی می توانم ترا نجات دهم. عابد گفت چگونه؟ گفت به من سجده کن، گفت طناب بر گردنم افتاده چگونه؟ ابلیس گفت که چشمانت را به نیت و قصد سجود بر من بر هم بگذار. برصیصا با خود گفت که سجده می کنم و بعد توبه می کنم. چشمانش را به قصد سجود بر شیطان بر هم گذاشت و طناب دار کشیده شد و بهمان حال از دینا رفت. عابد مستجاب الدعوه دیگر برصیصای زانی قاتل کافر شده است. امام صادقu این داستان را در ذیل این آیه بیان فرمود:کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلمّا کفر قال انی بریٌ منک انی اخاف الله رب العالمین فکان عاقبتهما. . . ای عزیز خوب دقت و تأمل بنما!! و بدان که شیطان هیچوقت خوبی و رشد و کمال ما را خواستار نیست.
سوره نساء 118
لعنه الله و قال لاتخذن من عبادک نصیباً مفروضاً و لاضلّنهم و لامنینَّهم و لآمرّنهم فلیبتکنّ آذان الانعام و لآمرنّهم فَلَیُغَیِّرُنَّ خلق الله و من یتخذ الشیطان ولیاً من دون الله فقد خسر خسراناً مبیناً. یعدهم و یمینّهم و ما یعدهم الشیطان الا غروراً اولئک مأویهم جهنّم و لا یجدون عنها محیصاً. ترجمه:خداوند، شیطان را لعنت کرد و شیطان در مقابل این طرد و لعن گفت:حتماً از بندگانت، عدّه ای را بعنوان نصیب و سهام خود، خواهم گرفت و آنها را گمراه کرده و بآرزوها وادار می نمایم، و آنها را امر می کنم تا گوش چهار پایان را بشکافند و ایشان را فرمان می دهم تا در خلق خدا، تغییراتی ایجاد کنند. پس هر که شیطان را ولیّ خود قرار دهد، ضرر و خسارت بزرگی می کند. . ..
این آیاتی است که حقیقتاً تکان دهنده و با نکاتی بسی مهم در رابطه شیطان و انسان و نتیجه شگردهای او می باشد.
نکته مورد نظر دراین قسمت، عبارت فلیغیّرن خلق الله است کربلا استخدام انسانهایی که در تحت حکومت شیطان کار می کنند. به چنان اقتداری می رسد که با کمک انسانهای شیطانی، در خلق و مخلوقات الهی، تغییر و تبدیل، اِعمال می کنند. در تفسیر آمده که مراد از اینکه تغییر در اوامر الهی می دهند یعنی در دین و احکام الهی تغییر حاصل می کنند تا بندگان را در تحت لواء دین و احکام. گمراه کنند. توجّه به این مطلب داشته باشیم که ابلیس به تنهایی، این تغییر و تبدیل در دین و احکام و سنن الهی را انجام نمی دهد بلکه، باستخدام بندگانی، که از ایشان نیروهای کار آمدی، ساخته است، این تغییر را انجام می دهد. شیاطینی انسی که با پوشش دینی، اهداف شیطانی را اشاعه می کنند. مثل ماجرای شریح قاضی(لعنةالله علیه)، که فتوی به قتل حسین بن علیu می دهد و خون او را هدر می داند. بلکه شریک در قتل سید الشهداء u را، مستحق بهشت می داند!!! یا ابو موسی اشعری، که با صورت حق بجانبی، حَکم می شود و امیر المؤمنین علیu را معزول و معاویه (لعنة الله علیه) را بر منصب می نشاند. و یا امثال این قضایا. . ..
در تفسیر برهان در ذیل این آیات، از تفسیر العیاشی آورده که جابر از نبی اکرم نقل کرده:قال صلی الله علیه و آله وسلم:کان ابلیس اول من ناح و اول من تغّنی و اول من حدی قال صلی الله علیه وآله لمّا اکل آدم من الشجرة تغّنی فلّما اهبط حَدا به فلمّا استقر علی الارض ناحَ فاذکره ما فی الجنة فقال آدم:ربّ هذا الذی جعلت بینی و بینه العداوة لم اقْوَ علیه و انا فی الجنة و ان لم تعنّی علیه لم اقْوَ علیه فقال الله:السیئة بالسیئة و الحسنة بعشر امثالها الی سبعمأة قال :ربّ زدنی قال تعالی:لا یولدلک ولد الّا جعلت معه ملکین یحفظانه قال:ربّ زدنی قال تعالی:التوبة معروضة فی الجسد مادام فیه الروح قال:ربّ زدنی قال تعالی:اغفر الذنوب و لاابالی قال:حسبی قال:فقال ابلیس ربّ هذا الذی کرّمته علیّ و فضّلته و ان لم تفضّل علیّ لم اقْوَ علیه قال:لا یولد له ولد الّا وُلد لک ولدان قال ربّ زدنی قال تعالی:تجری منه مجری الدم فی العروق قال ربّ زدنی قال تعالی:تتخذ انت و ذریتک فی صدورهم مساکن قال:ربّ زدنی قال تعالی:تعدهم و تمنیّهم.
ترجمه:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اول کسی که نوحه و ناله کرد ابلیس بود و اول کسی که آواز به غنا خواند ابلیس بود و اول کسی که حدی نواخت ابلیس بود. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:چونکه آدم از شجره منهیه، تناول کرد، ابلیس تغنّی کرد و چون به زمین هبوط کرد، برایش حدی نواخت(نوعی آهنگ که برای شتران که آنها را به وجد و حرکت می آورد)و چون آدم. مستقر در زمین شد، ابلیس نوحه کرد و آنچه در بهشت از خاطرات و حالات بود برای آدم یاد آوری کرد. پس آدم گفت:خدایا این کسی را که بین او و من دشمن گذاشتی، بر او تسلط ندارم و من در بهشتم. و اگرمرا یاری و کمک نکنی، بر او قوّت نگیریم. الله تعالی فرمود یک گناه را همان یک گناه بنویسیم و حسنه را از ده برابر تا هفتصد برابر حساب کنم. آدم گفت:ای خدا، بیشتر لطف و اعانت فرما، خدا فرمود:از فرزندان تو هر که بدنیا آید دو فرشته برای حفاظتش قرار می دهم. آدم عرضکرد:باز هم امتیاز بیشتری عطا کن الله تعالی فرمود:تا روح در بدنِ اولاد تو باشد، توبه ایشان را قبول فرمایم. آدم عرضکرد:باز هم زیادت فرما الله تعالی فرمود:گناهان را می آمرزم و باکی از آن ندارم. آدم عرضکرد مرا بس است، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سپس ابلیس عرضکرد:ای خدا، این آدمی را که بر من تفضیلش دادی و تکریمش کردی، اگر مرا کمک نکنی، نمی توانم بر او قوّت یابم. (و این عدم اعانة، با حکم متعالیه ات سازگار نیست)الله تعالی فرمود:در مقابل هر فرزندی از آدم که بدنیا می آید، به تو دو فرزند می دهم. ابلیس عرضکرد:ای خدا زیادت فرما الله تعالی فرمود:همانند خون در رگ، تو هم در او جاری و داخل شو. ابلیس گفت:خدای من، زیادت فرما بر من. الله تعالی فرمود:تو و نوادگانت در سینه اولاد آدم، مسکن و خانه بگزینید. ابلیس عرضکرد:خدای من، زیادت فرما بر من خداوند فرمود:ای ابلیس اولاد آدم را وعده های دروغین بده و بآرزوها وادارشان نما.
بقره268 الشیطان بعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفرة منه و فضلاً. یکی از عملکردهای اوست که انسان را به میعاد فقر و استخفاف می کشاند در تفسیر قمی در ذیل آیه شریفه، این روایت آمده که ابوعبد الرحمان به امام صادقu عرضکرد:بدرستیکه من محزون و ناراحت می شوم و دلیلی از مال و اهل و اولادم در این غم و حزن نمی بینم و گاهی مسرور می شوم و منشاء این فرح و خوشحالی در زن و بچه و مال من نیست(بخاطر اینها نیست که شاد یا غمگین می شوم) امامu فرمودند:هیچ کسی نیست الا اینکه با او فرشته ای و شیطانی هست و خوشحالی بی دلیل او بخاطر نزدیک شدن فرشته الهی باوست و غم او بدلیل نزدیکی شیطان باوست و این استکه خدا فرموده الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء 000. شیطان به شما وعده فقر می دهد که در حدیثی در تفسیر قمی آمده که بگوش دل انسانی که می خواهد انقاق کند، می گوید:لاتنفقوا فاّنکم تفتقرون یعنی انفاق نکنید زیرا مبتلا بفقر می شوید. و نکته لطیفی که در این رابطه قابل ذکر است اینکه انسانها را از سرمایه های ذاتی و ارزشهای معنوی که در وجودشان است، غافل می کند ایشان را باین باور می آورد که شما هیج ندارید و ایشان را بی مغز و پوک به خودشان معرفی نموده تا مجبور شوند با اطاعت او، به خواسته هایشان برسند. و این بدیهی است که وقتی انسان از حق و اولیاء حق فاصله گرفت و جدا شد، لامحاله به طاغوت و اهل باطل پیوند می خورد و به این وابستگی دلخوش و شادمان است. کل حزبٍ بما لدیهم فَرِحون.